تبليغاتX
مکتب الرضا
 
مکتب الرضا
 
 
 
 


اباصالح التماس دعا هر کجا که رفتی یاد ما هم باش

نجف رفتی کاظمین رفتی کربلا رفتی یادماهم باش

اباصالح مدینه به پا بوس پیامبر رفتی یادماهم باش

اباصالح التماس دعا هر کجا که رفتی یاد ماهم باش

اباصالح شب جمعه به پابوس حسین رفتی یادماهم باش


                 

                                                ((اللهم عجل لولیک الفرج))

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 20:15  توسط عشاق الرضا  | 

 

** بـنـویـسید به روی قـبـر و به روی کـفنم **

 

** عـاشـق و دیـوونه امام رضـا(ع) منم منم **

 

** نـام او حک شده بر لـوح دل و سـینه ام **

 

** حـرم قـشنـگ او کــربــلاء و مـدیـنـه ام **

 

** پـر و بـال کـفـتـراش سـایـه بون دل منه **

 

** از ازل مهر رضا(ع) در آب و در گل منه **

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 20:12  توسط عشاق الرضا  | 

 

** بـنـویـسید به روی قـبـر و به روی کـفنم **

 

** عـاشـق و دیـوونه امام رضـا(ع) منم منم **

 

** نـام او حک شده بر لـوح دل و سـینه ام **

 

** حـرم قـشنـگ او کــربــلاء و مـدیـنـه ام **

 

** پـر و بـال کـفـتـراش سـایـه بون دل منه **

 

** از ازل مهر رضا(ع) در آب و در گل منه **

 |+| نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 21:10  توسط عشاق الرضا  | 
ولادت با سعادت سالار شهیدان

                         امام حسین(علیه السلام)

                                                   بر عموم شیعیان

                                                           مبارک باد.

ولادت امام حسین مبارک

باز هم یک جمعه دیگر گذشت و نیامدی٬ یک هفته دیگر باید صبر کنیم که بیایی.

آقا! خیلی دلم تنگ برات. دوست دارم فقط یه بار٬ فقط یک بار ببینمت. دوست دارم روزی صد بار برات بمیرم و زنده بشم. خیلی دوستت دارم٬ آقا جان.

هر شب پنجشنه که می شه٬ وقتی می خوام بخوابم٬ تو دلم می گم: آقام فردا می یاد. می یاد که با قیامی که می کنه٬ انتقام جدش امام حسین(ع) و عمویش حضرت ابوالفضل العباس رو می گیره. ولی هنوز نیامدی. باز هم باید احساس کنم که یک چیزی در زندگی ام کَمه. به یک نفر نیاز دارم که همه درد و دلامو بهش بگم. زار زار براش گریه کنم و طلب شفاعت کنم.

یا امام زمان! مددی....

 |+| نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 2:56  توسط عشاق الرضا  | 

باغ سبز غزل

 

 

 

  

دلم ز هجر تو در اضطراب مي‌افتد

بسان زلف تو در پيچ و تاب مي‌افتد

شبي كه بي‌توام، اي ماه انجمن آرا!

دلم ز هجر تو از صبر و تاب مي‌افتد

تو آن مهي كه اگر مِهرِ رخ برافروزي

ز چشم اهل نظر، آفتاب مي‌افتد

تو آن گلي كه ز پاكي، طراوتي داري

كه گل به پيش تو از رنگ و آب مي‌افتد

به ياد روي تو اي گل، عبور خاطر من

به باغ سبز غزل‌هاي ناب مي‌افتد

اگر به گوشة چشمي نظر كني، اي دوست!

دعاي خسته دلان مستجاب مي‌افتد

 |+| نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 2:54  توسط عشاق الرضا  | 
خدااااااااا

ديشب رويايي داشتم:خواب ديدم رو شن ها راه ميرم،همراه با خود خدا و  روي پرده

شب تمام روزاي عمرم و مثه يه فيلم مي ديدم.همونطوري كه به گذشته ام نگاه ميكردم 

يكي مال خودم يكي مال خدا.راه ادامه داشت تا تموم روزا تموم شه.اون وقت وايسادم و به

عقب نيگاه كردم،بعضي جاها فقط يه رد پا وجود داشت...اتفاقا،اون جاها سخت ترين روزاي

زندگيم بود،روزايي با بزرگترين رنج ها،ترسها و دردها...اون وقت بود كه از خدا پرسيدم:خدايا!تو

به من گفتي كه تو تموم زندگيم با من هستي و منم قبول كردم با تو زندگي كنم.خواهش مي

كنم به من بگو چرا اون لحظات درد آور منو تنها گذاشتي؟؟خداوند جواب داد:بنده ام من ترا

دوست دارم و به تو گفتم كه در تمام سفر با تو خواهم بود من هرگز تو را تنها  نخواهم

گذاشت،نه حتي براي لحظه اي و من چنين نكردم.هنگامي كه در آن روزها يك رد پا بر روي

شن ها ديدي ،من بودم كه تو را به دوش كشيده بودم .

...............................................................................................................................

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 11:8  توسط عشاق الرضا  | 

         

آموخته ام كه: عشق مركب حركت است نه مقصد حركت نه زمان .آموخته ام كه: اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد. آموخته ام كه : بهترين كلاس درس دنيا كلاسي است كه زير پاي خلاق ترين فرد‌‌( خالق يكتا) است. آموخته ام كه: مهم بودن خوب است.ولي خوب خوب بودن از آن مهمتر . آموخته ام كه : تنها اتفاقات كوچك زندگي است كه زندگي را تماشايي مي كند.آموخته ام كه :خداوند متعال همه چيز را در يك روز نيافريد پس چطورمي شود كه من همه چيز را در يك روز بدست آورم.آموخته ام كه: چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد.آموخته ام كه: اگر در ابتدا موفق نشدم با شيوه اي جديدتر دوباره بكو شم. آموخته ام كه: موفقيت يك تعريف دارد:باور داشتن موفقيت .آموخته ام كه : تنها كسي كه مرا شاد مي كند.كه مي گويد تو مرا شاد كردي . آموخته ام كه: زندگي مثل طاقه پارچه است، هر چه به انتهاي آن نزديكتر مي شوي سريعتر مي گذرد. آموخته ام كه : بايد شكر گزار باشيم كه خدا هر آنچه مي طلبيم را به ما نمي دهد . آموخته ام كه :هر چه زمان كمتري داشته باشيم كارهاي بيشتري انجام ميدهيم . آموخته ام كه : هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمكش نيستم دعا كنم . آموخته ام كه: زندگي جدي است ولي ما نياز به دوستي داريم كه لحظه اي با او از جدي بودن دور باشيم . آموخته ام كه:تنها چيزي يك شخص مي خواهد.فقط دستي است براي گرفتن دست او و قلبي براي فهميدنش . آموخته ام كه: لبخند ارزانترين راهي است كه مي توان با آن نگاه را وسعت بخشيد . آموخته ام كه: باد با چراغ خاموش كاري ندارد . آموخته ام كه: به چيزي كه دل ندارد نبايد دل بست . آموخته ام كه: خوشبختي جستن آن است نه پيدا كردن.
 
 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 20:59  توسط عشاق الرضا  | 

سلام دوستان خوبم !!!!!

ممنونم از همتون که شرمندمون کردید و به مکتب الرضا سر زدید

ممنونم از همتون

راستش در این روزها یه کم درگیر کارهای هیئتم . وقت نمی کنم مطالبی در وبلاگ درج کنم .

حتما بعد این شب های عزیز به شما سر میزنم .

بچه ها قدر این شبها را بدونید . بخدا حیف که سر سری ازش بگذرید

بچه ها در این شبها تا میتونید دعا کنید . همرو دعا کنید . چه اونایی که خوبن . چه اونایی که بد هستند

بچه های هیئتو هم دعا کنید . منه رو سیاهو هم یادتون نره تو رو خدا .

التماس دعا

یا علی

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 0:46  توسط عشاق الرضا  | 

 

فشرده اي از زندگاني امام رضا(ع)

زادگاه
هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن نوسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.

كنيه ها
ابوالحسن و ابوعلي

لقبها
رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفوالملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير

 

مشهورترين لقب
مشهورترين لقب آن حضرت «رضا»
است و در سبب اين لقب گفته اند: «او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.»

مادر امام
در روايتهاي مختلفي كه به ما رسيده است نامها و كينه ها و لقبهاي ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا، را براي مادر آن حضرت آورده اند.

زاد روز
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنين وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهاي (148 و 151 و 153ق) و در روزهاي جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب و يازدهم ذي القعده.

روز شهادت
روز وفات آن حضرت را نيز به سالهاي (202 و 203 و 206ق) دانسته اند.
اما بيشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148ق) يعني همان سال وفات امام صادق عليه السلام بوده است، چنان كه مفيد، كليني، كفعمي، شهيد، طبرسي، صدوق، ابن زهره، مسعودي، ابوالفداء، ابن اثير، ابن حجر، ابن جوزي و كساني ديگر اين نظر را برگزيده اند.
در باره تاريخ وفات آن حضرت نيز عقيده اكثر عالمان همان سال(203ق) است.
بنابر اين روايت، عمر آن حضرت پنجاه و پنج سال مي شود كه بيست و پنج سال آن را در كنار پدر خويش سپري كرده و بيست سال ديگر امامت شيعيان را بر عهده داشته است.
اين بيست سال مصادف است با دوره پاياني خلافت هارون عباسي، پس از آن سه سال دوران خلافت امين، و سپس ادامه جنگ و جدايي ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سر انجام دوره اي از خلافت مأمون.

فرزندان
گرچه كه نام پنج پسر و يك دختر براي او ذكر كرده اند، اما چنان كه علامه مجلسي مي گويد: حداكثر تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.
به دسيسه مامون و با سم او به شهادت رسيد و پيكر مطهر او را در طوس در قبله قبه هاروني سراي حميد بن قحطبه طايي به خاك سپردند و امروز مرقد او مزار آشناي شيفتگان است.

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 0:45  توسط عشاق الرضا  | 
 

مراسم هفتگی هیئت مکتب الرضا (ع) شهرستان زنجان

زمان : هر هفته یکشنبه ساعت ۲۱٫ شب

مکان : زنجان شهرک ازادگانخیابان ششم منزل برادر حسین نجفلو  بامداحی برادران : محمد ایمانی و مجید بیات و محمد اقامیری

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 0:43  توسط عشاق الرضا  | 
 
  بالا